معنی طباخ
6 بازدید
[ طَ ] (ع اِمص) استواری. || توانائی. (منتهی الارب) (آنندراج). قوت. (مهذب الاسماء) || فربهی. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء).[ طَبْ با ] (ع ص) پزنده. باورچی. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). خورشگر. خوالیگر. (دهار). مطبخی. آشپز. خوردنی پز. خوراک پز. دیگ پز. طابخ: عجاهن؛ طباخ. (منتهی الارب). مرد طباخ و نعمت بسیار.سنائی.[ طَبْ با ] (اِخ) محمد راغب الطباخ. مورخ مشهور معاصر، اهل حلب و مؤلف اعلام النبلاء در تاریخ حلب است و آن کتابی است در هفت مجلد که در سال ۱۳۴۱ هـ . ق. شروع به طبع آن کتاب کرده و جزء هفتم آن در سال ۱۳۴۵ هـ . ق. پایان یافت. این کتاب حاوی تراجم ادبا و اعیان حلب میباشد. و نیز المطالب العلیة فی الدروس الدینیه از تألیفات اوست. و قسم اول از دروس دینیهٔ این کتاب در مطبعةالبهاء حلب بطبع رسیده در سال ۱۳۳۰ هـ . ق. این ادیب دانشمند به نشر کتب جلیلهٔ دیگری نیز اقدام ورزیده است که شرح آنها در جامع التصانیف الحدیثة آمده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۶۵۵).
کلمات همقافیه با «طباخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر