معنی طایجو
6 بازدید
(اِخ) این کلمه بصورتهای: طایخو، طابخو، تابخو و طابحو در تواریخ آمده، ولی صحیح آن طایجو یا تایجو است که در فهرست حبیب السیر چ خیام تایجو و در تاریخ غازان طایجو ضبط شده است و نام چند تن از امرای مغول بوده است. رجوع به تایجو و عناوین بعد شود.(اِخ) خواندمیر ذیل عنوان «بیان ایالت طبقهٔ سیم از سلجوقیان در مملکت روم و قونیه» آرد: در ایام غیاث الدین کیخسروبن کیقباد تایجونامی از امرای چنگیزی لشکر به روم کشیده کیقباد منهزم گردید و در سنهٔ اربع و اربعین و ستمائة هـ . ق. وفات یافت. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۴۰).(اِخ) پسر جغتای خان بن چنگیزخان و جغتای پسر دوم چنگیزخان بود و پس از مرگ چنگیزخان بر ماوراءالنهر و بعضی از حدود خوارزم و بلاد ایغور، کاشغر، بدخشان، بلخ و غزنین تا کنار آب سند حکومت میکرد. جغتای در سال ۶۳۸ هـ . ق. درگذشت و طایجو پسر هشتم او بشمار میرفت. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۷۸ «تایجو» شود.(اِخ) پسر منگوتیمور از شاهزادگانی است که در طغیان چند تن از امرای غازانی شاهزاده «سوکای پسر یشموت و نوادهٔ هولاکو» و «برلا» و «ارسلان اوغول» ظاهراً دعوت طغیان گران را پذیرفت، ولی بیدرنگ امیر نوروز را از توطئهٔ سوکا و برلا آگاه ساخت. (از تاریخ مغول اقبال ص ۲۶۲). صاحب حبیب السیر این واقعه را در حدود سال ۶۹۵ هـ . ق. یاد کرده است. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۱۴۷ و تاریخ غازان ص ۱۰۲ و ۱۰۳ شود.
کلمات همقافیه با «طایجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر