معنی طاهرآباد

معنی طاهرآباد

7 بازدید
[ هِ ] (اِخ) قریه ای است از توابع کنگاور، در کنار جادهٔ کنگاور و جوکار واقع میان کنگاور و گودین در ۲۵۰۰ گزی کنگاور. و در فرهنگ جغرافیائی ایران آمده است: دهی است از دهستان کنگاور بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان در هشت هزارگزی خاور کنگاور. کنار راه شوسهٔ کرمانشاه به تویسرکان. دشت و سرد و معتدل. با ۴۶۰ تن سکنه. آب آن از رود خرم رود و سیاه گر. محصول آنجا غلات آبی و دیمی و اشجار و انگور و تریاک و صیفی. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ هـ ِ ] (اِخ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاهان. در ۲۸هزارگزی شمال باختری صحنه و ۵هزارگزی باختر شوسهٔ کرمانشاه و سنقر. دشت سردسیر. با ۳۹۵ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ کرتویچ. محصول آنجا غلات و حبوبات و تریاک و توتون و چغندرقند. شغل اهالی زراعت است. تابستان اتومبیل میتوان برد. دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ریوند بخش حومهٔ شهرستان نیشابور. در هفت هزارگزی جنوب نیشابور. جلگه و معتدل با ۳۰ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و تریاک. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ هِ ] (اِخ) دهی از دهستان برکال بخش بردسکن شهرستان کاشمر، در ۲۸۰هزارگزی جنوب خاوری بردسکن سر راه مالرو عمومی بردسکن. جلگه و گرمسیر است. ۱۰۱ تن سکنه دارد. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و پنبه و زیرهٔ سبز و منداب. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیزکی بخش حومهٔ شهرستان مشهد، در ۴۵هزارگزی شمال باختری مشهد و دوهزارگزی شوسهٔ مشهد به قوچان متصل به کلاتهٔ علیخان. جلگه و معتدل. با ۸۲ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و چغندر و عدس. شغل اهالی مالداری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان باغین بخش مرکزی شهرستان کرمان. در دوهزارگزی جنوب کرمان، سر راه فرعی زرند به کرمان. جلگه و معتدل. با ۵۰ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و تریاک و میوه جات. شغل اهالی زراعت، صنایع دستی و قالی بافی. راه آن فرعی است. مزرعه رعبه جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ هِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سعیدآباد بخش مرکزی شهرستان سیرجان در ۱۳هزارگزی شمال سعیدآباد. سرراه فرعی خیرآباد به سعیدآباد. با ۱۴ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مشیز شهرستان سیرجان در ۲ هزارگزی شمال مشیز و ۲هزارگزی باختر راه شوسهٔ کرمان به سیرجان. کوهستانی و سردسیر. با ۹۱ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ هِ ] (اِخ) دهی از دهستان برج اکرم بخش فهرج شهرستان بم. در دوهزارگزی باختر فهرج و یکهزارگزی شوسهٔ بم به زاهدان. جلگه، گرمسیر، مالاریائی. با ۶۶ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و خرما و حنا. شغل اهالی زراعت و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ هِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین. در ۳۰هزارگزی شمال باختری بوئین و ۱۸هزارگزی راه عمومی. سکنهٔ آن ۴۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ هِ ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش بیارجمند شهرستان شاهرود. در ۲۰هزارگزی خاور بیار و ۶هزارگزی دستجرد. کوهستانی و معتدل. با ۳۰ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و تنباکو و پنبه. راه آن مالرو است. از بیار اتومبیل در فصل مقتضی می توان برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ هِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان سیاه رود بخش افجهٔ شهرستان تهران، در ۳۱هزارگزی جنوب خاوری گلَندُوَک و دوهزارگزی جنوب راه شوسهٔ دماوند به تهران. دامنه و سردسیر. با ۱۸۶ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ سیاهرود. محصول آن غلات و بنشن و میوه جات و قلمستان. شغل اهالی زراعت و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ هِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران. در ۱۳هزارگزی جنوب خاوری ورامین و ۲هزارگزی راه آهن و شوسهٔ ورامین به سمنان. جلگه و معتدل و مالاریائی. با ۷۶ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و صیفی کاری و چغندرقند. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ هِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان. در ۱۸هزارگزی شمال زنجان. کوهستانی و سردسیر با ۳۹۵ تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و مکاری و کرباس بافی است. راه آن مالرو است. و در فصل خشکی اتومبیل میرود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کمازان شهرستان ملایر در ۲۰هزارگزی جنوب خاوری شهر ملایر. کنار راه شوسهٔ ملایر به اراک. جلگه و سردسیر. با ۴۹ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات و صیفی. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی، قالی بافی و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ هِ ] (اِخ) موضعی است در غربی دستجرد، از نواحی شمالی باطلاق نمکزار.
[ هِ ] (اِخ) دیهی است از دیهات بین راه سرخس و مرو. (حبیب السیر) و رجوع به ترجمهٔ تاریخ ادبیات ایران تألیف براون ج ۴ ص ۵۲ شود.
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند، در ۳۳هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. دامنه و معتدل. با ۸ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان پائین ولایت بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه. در ۵هزارگزی خاور تربت حیدریه و ۵هزارگزی جنوب شوسهٔ عمومی دولت آباد به تربت حیدریه. جلگه و معتدل. با ۲۰۴ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و چغندر و پنبه و تریاک. شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سنگان بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه در ۲۷هزارگزی جنوب باختری رشخوار سر راه مالرو عمومی جنگل به رشخوار. جلگه، گرمسیر. با ۷۵ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و پنبه. شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی و قالیچه بافی است. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان درزآب بخش حومهٔ شهرستان مشهد. در ۲۰هزارگزی شمال باختری مشهد و ۲هزارگزی خاور راه مشهد به ارداک. جلگه، معتدل. با ۴۴ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و چغندر و عدس. شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن اتوموبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان خانکوک بخش حومهٔ شهرستان فردوس در ۱۵هزارگزی شمال باختری بشرویه و ۱۴هزارگزی شمال باختری شوسهٔ عمومی فردوس به طبس. جلگه، گرمسیر. با ۱۲۰ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و پنبه و ارزن. شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است. اهالی برای آب مشروبی آب انبارهائی درست کرده اند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «طاهرآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید