معنی طاغیة
6 بازدید
[ یَ ] (ع ص) تأنیث طاغی. || سخت ستمکار. (منتهی الارب). و بدین معنی تاء آخر کلمه را برای مبالغه بکلمه می افزایند. بیدادگر. (مهذب الاسماء). جبار عنید. (دهار). سخت ظالم. متمرد. خودکامه. || احمق متکبر. (منتهی الارب). || (اِمص) بیدادی. (مهذب الاسماء) (زمخشری). || (اِ) صاعقه . (منتهی الارب). || بُت. ج، طواغی. (منتهی الارب). و منه الحدیث: لاتحلفوا بآبائکم و لا بالطواغی. و رُوی و لا بالطواغیت. (منتهی الارب). || آواز سخت در عذاب. و منه قول اللََّه تعالی : {/Bفَأَمََّا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطََّاغِیَةِ ،۱-۴۶۹:۵/} (قرآن ۶۹/۵)؛ای الصیحة المفرطة فی العذاب، قاله قتادة. و قال مجاهد بالذنوب. (منتهی الارب). || (ص) از حد درگذشته. و آیهٔ مزبوره را نیز شاهد آورده است. (دهار). || ملک طاغی. (منتهی الارب). دُش خدای. || لقب ملوک روم . (مفاتیح خوارزمی). اهل لغت از عرب گویند: لکثرة طغیانه و فساده، قیصر را طاغیةالروم، عظیم الروم، کلب الروم، امبرور خوانند. (بیان الادیان). و لما قصد قازان طاغیة التتر مدینة حلب، حاصر هذه القلعة ایاماً. (ابن بطوطة ص ۴۰). فقالت ام عبداللََّه امرأة حبیب لیلئذٍ له: این موعدک؟ قال سرادق الطاغیة اوالجنة. (فتوح البلدان). در اینجا مراد از طاغیة پادشاه ارمنستان است، چنانکه ذیونوسیوس را طاغیهٔ سوراقوسیا (سرقسطه) نامند. و در عیون الانباء او را به متمرد سوراقوسیا نام برده است. و کان ذلک (ورود بمدینة سبتة) اثر موت طاغیة الروم الفونس. (ابن بطوطة).
کلمات همقافیه با «طاغیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر