معنی طاعتور
7 بازدید
[ عَ وَ ] (ص مرکب) آن که فرمانبری پیشه دارد: به دست همت طاعتوران رها کردم در اولین قدم اسباب خلد و حور و قصور. محمد عرفی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «طاعتور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر