معنی طارقة
8 بازدید
[ رِ قَ ] (ع ص، اِ) حادثة. ج، طوارق. و منه؛ اعوذ من طوارق اللیل؛ ای ماینوب من النوائب فی اللیل. (منتهی الارب). غائلة. آفة. رجوع به هر دو کلمه شود. || سریری است خرد. تخت کوچک. تخت خرد. || قبیلهٔ مرد. اهل و عشیرت مرد. (منتهی الارب). خویشان و نزدیکان.
کلمات همقافیه با «طارقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر