معنی طاحیة
6 بازدید
[ یَ ] (ع ص، اِ) مظلّةُ طاحیة؛ سایبان بزرگ. || مطحیة. مطحوة. (منتهی الارب). رجوع به دو کلمهٔ اخیر شود.[ یَ ] (اِخ) از آبهای بنی العجلان است در زمین قعاقع، دارای نخل بسیار. (معجم البلدان).[ یَ ] (اِخ) ابن سودبن حجر. بطنی است از اَزد. طاحیّ منسوب به وی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طاحیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر