معنی طائفی
7 بازدید
[ ءِ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به طائف. || و ظاهراً نام طعامی یا حلوائی بوده است : و ان زر از تو باز خواهد آنکه تا اکنون ازو چو غری خوردی همی و طائفی و لیولنگ. غمناک (از فرهنگ اسدی). || قسمی انگور که آن را خام گویند. (دستوراللغة نطنزی). انگور خام. (دهار). - انگور طایفی؛ قسمی انگور از جنس مرغوب : مکن تو فرق ز پیر و جوان که نکند فرق شگال گرسنه انگور طائفی ز چکاک. سوزنی. - مویز طائفی؛ قسمی مویز است : گوشهٔ سجاده برداشت و مشتی مویز طائفی از زیر سجاده بیرون آورد. (اسرارالتوحید ص ۹۵). مالن [ بخراسان ] از هریست. و از وی میویز طائفی خیزد نیک. (حدود العالم). - نان طائفی؛ گرده. (حفان).
کلمات همقافیه با «طائفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر