معنی طائفة

معنی طائفة

6 بازدید
[ ءِ فَ ] (ع اِ) تأنیث طائف. پاره. گروه از هر چیزی. الشباب شعبة من الجنون؛ ای طائفة منه. (منتهی الارب). رجوع به «شعبه» شود. || از یک ببالا یا کمتر از هزار. (منتهی الارب). || دو مرد یا یک مرد. پس به معنی نفس باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). || گروه مردم. (غیاث اللغات از منتخب). گروه. دسته. تیره. جماعت: {/Bوَدَّتْ طََائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتََابِ . ۱-۵۳:۶۹/}(قرآن ۳/۶۲)؛ یعنی خواستند جماعتی از اهل کتاب. (تفسیر ابی الفتوح رازی). و قالت طائفة؛ یعنی گفتند گروهی، و جماعت را برای آن طائفة خوانند تشبیها بالرفقة الطائفة فی الاسفار. (تفسیر ابی الفتوح، آل عمران آیهٔ ۶۵). || آنان که در رای دین یکی بوده و از دیگران ممتازند. ج، طوایف: از عراق گروهی را با خویشتن بیاورده بودند... و ایشان را میخواستند بروی استادم بر کشند... و آن طائفة از حسد وی هر کسی نسختی کرد. و شرم دارم که بگویم بر چه جمله بود. (تاریخ بیهقی). خلعتهای تاش و طاهر و طائفهٔ که بجنگ گوهر آگین شهر رفته بودند... بفرستیم. (تاریخ بیهقی). سخن حکمتی از حجت بپذیری گر تو از طایفهٔ حیدر کرّاری.ناصرخسرو. هر طایفه ای بمن گمانی دارند من ز آن خودم هر آنچه هستم هستم.خیام. و چون یکچندی بگذشت و طائفه ای از امثال خود را در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت. (کلیله و دمنه). بدانکه هر طائفه ای را منزلتی هست. (کلیله و دمنه). هر طائفه ای که دیدم در ترجیح دین خویش سخنی میگفتند. (کلیله و دمنه). بیهقی چون بسر حد ولایت فارس رسید، طائفه ای از لشکر عضدالدوله بخدمت او رفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۰). طائفه ای از جهة متابعت پادشاهان و بیم جان پای بر رکنی از آن نهاده. (گلستان). وقتی در سفر حجاز طائفهٔ جوانان صاحبدل همدم من بودند. (گلستان). با طائفهٔ دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی کردم. (گلستان). || طائفة من اللیل؛ پاسی از شب. پاره ای از شب. || ناحیه. || جانب چیزی. (منتهی الارب). || کاو کرانی که در خرمن بود. (مهذب الاسماء).

کلمات هم‌قافیه با «طائفة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید