معنی ضیم
7 بازدید
[ ضَ ] (ع اِ) ظلم و ستم. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). ج، ضیوم : و شرف نفس هرآینه از تحمل حیف ابی تواند بود و بقبول ضیم تن در نتوان داد. (جهانگشای جوینی).[ ضَ ] (ع مص) کم کردن حق کسی را. (منتهی الارب). نقصان کردن حق. (منتخب اللغات) (تاج المصادر). ستم کردن. (منتخب اللغات). بیدادی کردن. بیدادی. جور کردن. (تاج المصادر). ضیم الرجل (مجهولاً)؛ ستم کرده شد. کذا ضُیِمَ الرجل و ضوم الرجل. (منتهی الارب). || از مضرت نه اندیشیدن در انتقام. (غیاث).(ع اِ) ناحیهٔ کوه. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). کرانهٔ کوه. (منتهی الارب). کنار. (منتخب اللغات). کنار رود. (مهذب الاسماء).[ ضَ ] (اِخ) رودباری است به سراة، و گویند بلدی است از بلاد هذیل، و نیز گویند رودباری است منبع آن در کوه بنی صاهله و در ملکان جاری است. (معجم البلدان). موضعی است به سراة، یا رودباری است، و یا کوهی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر