معنی ضیافت
30 بازدید
[ فَ ] (ع اِمص، اِ) مهمانی. (دهار) (مهذب الاسماء). میهمانی. سور. ج، ضیافات. (مهذب الاسماء): کفشگر... بضیافت بعضی از دوستان رفت. (کلیله و دمنه). ایشان را بسرای ضیافت بردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۴). - امثال: ضیافت پای پس دارد. - ضیافت آب حمام؛ کنایه از تواضع خشک است : بیا که گر نکنم تر دماغت از جامی کنم ضیافت خشکت به آب حمامی. مسیح کاشی (از آنندراج). ضیافت (نزد یهود) آن است که غالباً ازبرای امر مهم و عمده ای مثل از شیر بازگرفتن و مفارقت از دوستان و میلاد و عیش و شادی فراهم می کردند و ولیمه را رئیسی بود که امورات ولیمه بعهدهٔ وی موکول بود. (قاموس مقدس). || (مص) ضیافة. مهمان شدن نزد کسی. ضیف. (منتهی الارب). بمهمانی آمدن نزد کسی. (منتخب اللغات). مهمان شدن. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «ضیافت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر