معنی ضیائی

معنی ضیائی

16 بازدید
(اِخ) حسن موستاری، متوفی بسال ۹۷۲ هـ . ق. او را دیوانی است بترکی.
(اِخ) رجوع به ضیاء معاصر یعقوب میرزا شود.
(اِخ) ضیاءالدین محمدشفیع (سید...). هدایت گوید: از سادات کازرون و از علما و فضلای این اوانست. در شیراز توطن دارد و به افاده و استفاده می گذراند. سالهاست که با فقیر مؤلفش دوستی محکم است. گاهی شعری از طبعش سر می زند و از آن جمله است: آرزوی دلی اما ز تو دل را چه نشاط که درآئی چو ز در دل برود از دستم. هنوز تشنهٔ لعل شراب فام توام بحشر اگرچه ز کوثر کنند سیرابم. (از مجمع الفصحا ج ۲ ص ۳۳۷).
(اِخ) محمدعلی، از اهالی مولتان هند. وی بسال ۱۰۲۴ هـ . ق. در اکبرآباد هند درگذشت. این بیت او راست: شهید تیغ ستم را به حشر وعده مده که کشتگان تو را ذوق خونبها اینجاست. (از قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «ضیائی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید