معنی ضیاءپاشا
7 بازدید
(اِخ) از شعرا و ادبای متأخر عثمانی. اصلش ارضرومی است و در درِ سعادت نشو و نما یافت و زبان و ادبیات شرقی و زبان فرانسه آموخت و در زمان سلطان عبدالعزیزخان روزگاری در زمرهٔ مقربین حضرت پادشاهی درآمد و در دورهٔ پادشاه زمان سلطان عبدالحمیدخان به رتبهٔ وزارت رسید و سپس به ولایت آتن منصوب گردید و بعد از چند سال بسبب خستگی برای تغییر آب و هوا به روسیه رفت و بسال ۱۲۹۵ هـ . ق. درگذشت. از اشعار او مجموعه ای است بزرگ بنام خرابات و ترجمه هائی نیز دارد. این بیت او راست: امید وفا ایلمه هر شخص دغلدن چوق حاجیلرک چیقدی خاچی زیر بغلدن. (از قاموس الاعلام ترکی).(اِخ) یوسف. رجوع به یوسف ضیاءپاشا شود.
کلمات همقافیه با «ضیاءپاشا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شا» برای سرودن شعر