معنی ضومران
7 بازدید
[ ضَ مَ / ضَ مُ ] (ع اِ) ضومیران. (ابن بیطار). ضمیران. شاهسپرم. (مهذب الاسماء). شاسپرم. (مهذب الاسماء). نوعی است از ریحان دشتی. (منتخب اللغات). ریحان دشتی یا ریحان فارسی است. (منتهی الارب). حبق الماء. پودنهٔ لب جوی. پودنهٔ جویباری. (ابن البیطار). فودنج النهری. پونه. صاحب اختیارات بدیعی گوید: صاحب جامع سهو کرده که آن را ضیمران گفته است و قول صاحب منهاج معتبر است که آن بیدمشک است و آن را بهرامج گویند و گفته شد و بدل آن بوم است یا ملخیه (؟) به وزن آن . (اختیارات بدیعی). بیدمشک. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «ضومران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر