معنی واژه ضناکة
5 بازدید
[ ضَ کَ ] (ع مص) ضَنک. ضُنوکة. تنگ شدن. (منتهی الارب). تنگ عیش شدن. (تاج المصادر). || سست رای و ضعیف عقل و سست بدن و سست جان گردیدن. || ضُنِکَ (مجهولاً)؛ بزکام گرفتار گشت. (منتهی الارب).