معنی واژه ضناک
5 بازدید
[ ضُ ] (ع اِ) زکام. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (منتخب اللغات). ضُنکة. (منتهی الارب). چایمان. چاییدگی. سرماخوردگی.[ ضَ / ضِ ] (ع ص) زن پرگوشت. زن درشت. (منتهی الارب). زن آگنده گوشت. (منتخب اللغات) (مهذب الاسماء).[ ضِ ] (ع ص) استوارخلقت. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). توانا. قوی (مذکر و مؤنث در وی یکسانست). || زن گران سرین (اصمعی گوید شتر را نیز گویند). (منتهی الارب). گران کفل. (منتخب اللغات). ضَناک. زن پرگوشت. (منتهی الارب). || درخت بزرگ. (منتهی الارب) (منتخب اللغات).