معنی ضلیع
6 بازدید
[ ضَ ] (ع ص) بزرگ پهلو. (مهذب الاسماء). سخت بازو. (منتخب اللغات). آنکه بازوی قوی دارد. آنکه استخوانهای پهلوی او سخت و محکم باشد. (منتخب اللغات). مرد زورآور و سخت و کلان جثهٔ بزرگ سینهٔ فراخ پیشانی. ج، اضلاع، ضُلع. || فرسٌ ضلیع؛ اسبی تمام خلقت بزرگ و فراخ میان درشت استخوان بسیارپی سطبرسرین. (منتهی الارب). اسب تمام خلقت سطبرسرین بسیارعصب بزرگ میان. (منتخب اللغات). || رجلٌ ضلیع الفم؛ مرد کلان دهن یا بزرگ دندان با هم نزدیک شده. (و العرب تحمد سعة الفم و تذُمّ صغره). (منتهی الارب). || کج. (منتخب اللغات). || کمانی که چوب آن خم و کجی داشته باشد و باقی بدن مانند قبضه باشد یعنی همهٔ تن آن برابر بود. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضلیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر