معنی ضغم
7 بازدید
[ ضَ ] (ع مص) گزیدن چیزی را به دندان. (منتهی الارب). به دندان گرفتن. (تاج المصادر) (دهار) (زوزنی). اندک گزیدن. (منتهی الارب). گزیدن. (منتخب اللغات). گزیدن چیزی که به دریدن نرسد. (منتخب اللغات). گاز گرفتن. || پر کردن دهان را از چیزی که مطلوب است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضغم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غم» برای سرودن شعر