معنی ضحکة
7 بازدید
[ ضَ کَ ] (ع اِ) یک بار خنده. (منتهی الارب): مرا تو گوئی می خوردن است اصل فساد به جان تو که همی آیدم ز تو ضحکه. منوچهری. من اهل مزاح و ضحکه و زیجم مرد سفر و عصا و انبانم.مسعودسعد.[ ضُ کَ ] (ع اِ) آنکه بر وی خندند. (منتهی الارب). آنکه بر او خندند. (مهذب الاسماء). آنکه مردم بر وی خندند. (غیاث). مسخره : روت بس زیباست نیلی هم بکش ضُحکه باشد نیل بر روی حبش.مولوی. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضُحکة بر وزن صُفرة، کسی که رفتار و گفتار و حرکات و سکنات او مردم را بخنده آورد، و ضَحکة بر وزن همزه، کسی که بر مردم بخندد. کذا فی الجرجانی.[ ضُ حَ کَ ] (ع ص) بسیارخند. (منتهی الارب). بر مردم خندنده. بسیار خندنده. آنکه بر مردمان خندد. (مهذب الاسماء).[ ضُ حُ کْ کَ ] (ع ص) بسیارخند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضحکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر