معنی ضحل
6 بازدید
[ ضَ ] (ع مص) فرورفتن آب: ضَحَل الماء؛ فرورفت آب. || تُنُک گردیدن. || کمیاب شدن. (منتهی الارب): ضَحَلَتِ الغُدرُ؛ کم شد آب آبگیرها. (منتهی الارب).[ ضَ ] (ع ص، اِ) آب اندک بی عمق. (منتهی الارب). آب اندک. (منتخب اللغات). ج، اَضحال، ضُحول، ضِحال.
کلمات همقافیه با «ضحل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر