معنی ضجور
6 بازدید
[ ضَ ] (ع ص) ناقةٌ ضَجور؛ ناقه ای که در وقت دوشیدن یا بار کردن بانگ و بیقراری نماید. (منتهی الارب). شتر مادهٔ بانگ کننده وقت دوشیدن. (منتخب اللغات). آن اشتر که جزع کند نزدیک دوشیدن. (مهذب الاسماء). || دلتنگ. (منتخب اللغات). تنگدل و مضطرب و غمگین. (غیاث). خشمگین. ضَجِر. (مهذب الاسماء): نظر نکنی در بستان که بیدمشک است و چوب خشک، همچنین در زمرهٔ توانگران شاکرند و کفور و در حلقهٔ درویشان صابرند و ضجور. (گلستان).
کلمات همقافیه با «ضجور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر