معنی ضبوب
7 بازدید
[ ضُ ] (ع مص) خون آمدن لب و سیلان او. (منتهی الارب). ضَبّ. رجوع به ضَبّ شود.[ ضَ ] (ع ص) ستور که دود و گمیز اندازد. || گوسفند تنگ سوراخ پستان. || (اِخ) نام اسب جمانهٔ حارثی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضبوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر