معنی ضباعة
6 بازدید
[ ضُ عَ ] (اِخ) کوهی است. (منتهی الارب).[ ضُ عَ ] (اِخ) دختر زفربن حارث که اشاره کرد پدر را به رها کردن بند قطامی و منت نهادن بر سر وی که اسیر بود و پس رها کرد او را و بخشید به وی صد ناقه پس گفت قطامی: قفی قبل التفرق یا ضباعاً و لایک موقف منک الوداعا. (اراد یا ضباعة فرخم، ای قفی و دعینا ان عزمت علی فرقتنا فلا کان منک الوداع لنا فی موقف). (منتهی الارب).[ ضُ عَ ] (اِخ) دختر زبیربن عبدالمطلب بن هاشم، صحابیه است. (منتهی الارب). وی از هُجناء است، و هَجین نزد عرب کسی است که پدر وی عرب و مادرش عجمی باشد. صاحب عقدالفرید گوید: و مما احتجت به الهجناء ان النبی صلی اللََّه علیه و سلم زَوَّجَ ضُباعة بنت الزبیربن عبدالمطلب من المقدادبن الاسود. (عقد الفرید ج ۷ ص ۱۴۳ و ۱۴۴).[ ضُ عَ ] (اِخ) دختر عامربن صعصعه. رسول صلوات اللََّه علیه او را بزنی کرد و نادیده طلاق گفت.[ ضُ عَ ] (اِخ) دختر عامربن قرط. (منتهی الارب).[ ضُ عَ ] (اِخ) دختر عامربن قشیر، و آن ضباعهٔ کبری و از صحابیات است. (منتهی الارب).[ ضُ عَ ] (اِخ) دختر عمران بن حصین. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضباعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر