معنی ضباع
6 بازدید
[ ضِ ] (اِخ) (بطن الـ ...) موضعی است. (منتهی الارب). وادیی است در بلاد عرب. (معجم البلدان).[ ضِ ] (ع اِ) جِ ضَبُع و ضَبْع. (منتهی الارب): ضباع و سباع از خصب آن مراتع بفراخی رسیده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۴). در مأوای سباع و منزل ضباع در خواب غفلت رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۹). ضباع با ثعالب مستأنس شده. (جهانگشای جوینی). || (ص) ضَبِعة. رجوع به ضَبِعة شود.[ ضِ ] (اِخ) ستاره های بسیارند اسفل از بنات نعش. (منتهی الارب). ستارگانی که بر سر و منکبین و عصای صورت بقّار واقع است.
کلمات همقافیه با «ضباع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر