معنی ضباع

معنی ضباع

6 بازدید
[ ضِ ] (اِخ) (بطن الـ ...) موضعی است. (منتهی الارب). وادیی است در بلاد عرب. (معجم البلدان).
[ ضِ ] (ع اِ) جِ ضَبُع و ضَبْع. (منتهی الارب): ضباع و سباع از خصب آن مراتع بفراخی رسیده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۴). در مأوای سباع و منزل ضباع در خواب غفلت رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۹). ضباع با ثعالب مستأنس شده. (جهانگشای جوینی). || (ص) ضَبِعة. رجوع به ضَبِعة شود.
[ ضِ ] (اِخ) ستاره های بسیارند اسفل از بنات نعش. (منتهی الارب). ستارگانی که بر سر و منکبین و عصای صورت بقّار واقع است.

کلمات هم‌قافیه با «ضباع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید