معنی صیقل کردن
6 بازدید
[ صَ / صِ قَ کَ دَ ] (مص مرکب) صیقلی کردن. جلا دادن. روشن کردن. زدودن : گر تن خاکی غلیظ و تیره است صیقلش کن زآنکه صیقل گیره است.مولوی. ز اشتیاقت صیقل آیینهٔ جان میکنم از برایت قصر میناکار سامان میکنم. سعیداشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «صیقل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر