معنی صولت
6 بازدید
[ صَ / صُو لَ ] (از ع مص، اِمص) حمله بردن. (غیاث اللغات). صولة. حمله : هیبت او کوه را بند کمر درشکست صولت او چرخ را سقف گهر درشکست.خاقانی. صولتت باد سایه دار ظفر دولتت باد دایگاه علوم.خاقانی. او چون سورت آن شیران و صولت آن دلیران مشاهده کرد، انگشت ندامت گزیدن گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || سطوت. قهر. هیبت : و از شر دشمنان در پناه صولتش زندگانی میکنم. (گلستان). || شدت. سختی. سورت : در فصل ربیعی که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده. (گلستان). || غضب. خشم : از حدت و صولت پادشاهان برحذر باید بود. (گلستان). رجوع به صولة شود.[ صَ لَ ] (اِخ) از شعرای متأخر هندوستان است. بسال ۱۲۸۵ هـ . ق. در جوانی درگذشت. دیوان مرتبی شامل دوهزار بیت دارد. او راست: الهی آب و رنگ دلربائی ده بیانم را به آب جوی حسن گلرخان تر کن زبانم را ز بس کاهیده ام در مهر روی غیرت ماهی سگش تار شعاعی میشمارد استخوانم را. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «صولت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر