معنی صورتگری کردن
6 بازدید
[ رَ گَ کَ دَ ] (مص مرکب) صورتگری. نقاشی. صورت کشیدن : دهد نطفه را صورتی چون پری که کرده ست بر آب صورتگری. سعدی. رجوع به صورتگر شود.
کلمات همقافیه با «صورتگری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر