معنی صورتگر

معنی صورتگر

5 بازدید
[ رَ گَ ] (ص مرکب) نقاش. مصور. تصویرساز: چنو سوار نداند نگاشتن بقلم اگرچه باشد صورت گری بدیع نگار.فرخی. از کف ترکی دلارامی که از دیدار اوست حسرت صورتگران چین و نقاشان گنگ. امیرمعزی. صورتگر چین از حسد صورت خوبش هم خامه شکسته ست و هم انگشت گزیده ست. امیرمعزی. شنگرف ز اشک من ستاند صورتگر این کبود ایوان.خاقانی. من آن صورتگرم کز نقش پرگار ز خسرو کردم این صورت نمودار.نظامی. مگر نقشی از کلک صورتگری نگاریده بینند بر دفتری.نظامی. هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش بحرام ار خود صورتگر چین باشد. حافظ. || خالق. مصور. آفریننده : صورتگر جوهر هم جوهر بود ایراک صورت نپذیرد ز عرض هرگز جوهر. ناصرخسرو. بگذاشت خواهد ایدرش بر رغم او صورتگرش جز خاک هرگز کی خورد آنرا که خاک آمد خورش. ناصرخسرو. ای رأی تو بر سپهر تدبیر صورتگر آفتاب تقدیر.(از سندبادنامه). - صورتگر علوی؛ روح. روان : ترکیب تو سفلی و کثیف است ولیکن صورتگر علوی و لطیف است بدو در. ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «صورتگر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید