معنی صواعقبار
7 بازدید
[ صَ عِ ] (نف مرکب) صواعق بارنده. آنکه صاعقه ها ببارد: کشتی سلجوقیان بر جودی عدل ایستاد تا صواعق بار طوفانش ز خنجر ساختند. خاقانی. رجوع به صاعقه و صواعق شود.
کلمات همقافیه با «صواعقبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر