معنی صواع
6 بازدید
[ صُ ] (ع اِ) جام. ج، صیعان. (منتهی الارب). || جام بزرگ که در وی آب خورند. جای آب. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل). || پیمانه. (منتهی الارب) (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل). رجوع به صاع شود. - صواع الملک؛ {/Bقََالُوا نَفْقِدُ صُوََاعَ اَلْمَلِکِ . ۱-۴۱۲:۷۲/}(قرآن ۱۲/۷۲). گفته اند ظرفی بود که پادشاه از آن می آشامید و گفته اند مانند مکوک است که دست افزار جولاهگان است. و گفته اند از سیم و زر ساخته بود و گفته اند از مس بود. و آنکه فرهنگ نویسان صواع را جام سیمین معنی کرده اند، گویا نظر بدین صواع مخصوص داشته اند نه مطلق صواع.[ صِ ] (ع اِ) جام بزرگ که در وی آب خورند. || پیمانه. (منتهی الارب). رجوع به صاع شود.
کلمات همقافیه با «صواع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر