معنی صواب آمدن
8 بازدید
[ صَ مَ دَ ] (مص مرکب) درست آمدن. درست بودن. بجا بودن. مصلحت آمدن : امیر گفت: سخت صواب آمد. (تاریخ بیهقی). صواب آید روا داری پسندی که وقت دستگیری دست بندی.نظامی. چو من بنوازم و دارم عزیزش صواب آید که بنوازی تو نیزش.نظامی. و رأی همگنان در مشیت است که صواب آید یا خطا. (گلستان). رجوع به صواب شود.
کلمات همقافیه با «صواب آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر