معنی صنیع

معنی صنیع

6 بازدید
[ صَ ] (ع ص) چربدست. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). || (اِ) کار. || (ص) شمشیر زدودهٔ آزموده. (منتهی الارب). || پرورده. تربیت یافته. مخصوص بکسی : تو سیف دولتی و عز ملتی که ترا صنیع خویش خلیفه به نامه کرد خطاب. مسعود. || مصنوع ساخته: هو صنیعی؛ یعنی آن کار ساخته و برآوردهٔ من است. || اسب داشت نیکویافته. (منتهی الارب). الفرس الذی احسن القیام علیه. (اقرب الموارد). || (اِ) طعام که در راه خدا دهند. (منتهی الارب). || (اِمص) احسان. (اقرب الموارد). نیکوئی. (منتهی الارب): ما احسن صنیع اللََّه عندک؛ ای احسانه. (اقرب الموارد). چه نیکو است کار خدا. || (ص) رجل صنیع الیدین؛ چربدست و باریک کار و ماهر در پیشهٔ خود. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «صنیع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید