معنی صنو
6 بازدید
[ صِ نْ وْ ] (ع اِ) هر واحد از چند تنهٔ درخت که همه از یک بیخ رسته باشد یا خاص است به خرمابن. (منتهی الارب). تنهٔ درخت که با تنهٔ دیگر از یک بیخ باشد. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل). آن خرمابن که از بن دیگری رسته بود. ج، صِنوان. (مهذب الاسماء). و رجوع به صُنْو شود. || گو معطل و بی کار و خالی از اهل. (منتهی الارب). الحفر المعطل. (اقرب الموارد). || برادر پدری و مادری. (منتهی الارب). برادر. (مهذب الاسماء). || پسر عم مرد. ج، اَصْناء . || مِثل. مانند. (منتهی الارب). شبیه.[ صِ نْ وْ ] (اِخ) چاهی است مر بنی ثعلبه را. (منتهی الارب).[ صُ نْ وْ ] (ع اِ) هر واحد از چند تنهٔ درخت که همه از یک بیخ رسته باشند یا خاص است به خرمابن. (منتهی الارب). رجوع به صِنْو شود.[ صُ نُ وو ] (ع اِ) جِ صَنو. رجوع به صَنو شود.[ صَ نْ وْ ] (ع اِ) چوب ردی و هیچ کاره میان دو کوه. (منتهی الارب). العود الخسیس بین الجبلین. (اقرب الموارد). || آب اندک میان دو کوه. (منتهی الارب). || سنگی میان دو کوه. ج، صُنُوّ.
کلمات همقافیه با «صنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر