معنی صناعت
7 بازدید
[ صِ عَ ] (ع اِ) پیشه. کار. (غیاث اللغات). پیشه. (منتهی الارب). کار. (مهذب الاسماء). حرفه. صنعت. ج، صناعات : هر کجا مردی یا زنی در صناعتی استاد یافتی اینجا [ غزنین ] می فرستاد. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۵). بدعت فاضلان منحوس است این صناعت برای هر تدمیر.خاقانی. و در آیات براعت و معجزات صناعت... تأملی بسزا رود. (کلیله و دمنه). و در صناعت علم طب شهرتی داشت. (کلیله و دمنه). من در موقف تقصیر و قصور واقفم... و بقلت بضاعت و قصور صناعت معترف. (تاریخ ترجمهٔ یمینی ص ۸). در صناعت بی نظیر و در عبارت مشارالیه. (تاریخ ترجمهٔ یمینی ص ۲۵۵). وزیر ابوالعباس در صناعت دبیری بضاعتی نداشت. (تاریخ ترجمهٔ یمینی ص ۳۶۶). دل من بر تو دارد استواری که تو در هر صناعت دست داری.نظامی. گر نسخهٔ روی تو به بازار برآید نقاش ببندد در دکان صناعت.سعدی.
کلمات همقافیه با «صناعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر