معنی صنارة

معنی صنارة

6 بازدید
[ صِ رَ ] (ع اِ) سر دوک. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). الحدیدة الدقیقة المعقفة التی فی رأس المغزل. (اقرب الموارد). آهن سر دوک. || گوش به لغت یمن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || قبضهٔ شمشیر. (منتهی الارب). || مقبض الحجفه. (اقرب الموارد). دستهٔ سپر. (مهذب الاسماء). دستگیرهٔ سپر و حَجَفه واحد حَجَف است و آن سپر است. || (ص) مرد بی ادب گو [ هرچند ] دانا و آگاه باشد. (منتهی الارب). رجل صناره؛ ای سیی الادب و ان کان نبیهاً. || مرد بدخو. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به صَنارَة شود.
[ صَ رَ ] (ع ص) مرد بدخو. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به صِنارَة شود.
[ صِ نْ نا رَ ] (ع اِ) پارهٔ آهن یا مس ملتوی که صیاد آنرا در گلوی صید فروبرد. ج، صَنانیر. (المنجد). قلاب. قلاب ماهیگیری. || آهنی یا انبر کوچکی که در جراحی برای برداشتن پوست به کارمیرود: پس توثه را [ که در چشم پدید آید ] بصناره بگیرند، بآهستگی و چربدستی از بهر آنکه وی سست باشد و از صناره بجهد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و اگر غشاء دور فروباشد به صناره ها بگیرند برفق... و در نگاه داشتن این غشاء به صنارة هیچ قوت نکنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).

کلمات هم‌قافیه با «صنارة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید