معنی صناجة
4 بازدید
[ صَ نْ نا جَ ] (ع ص، اِ) تأنیث صناج. رجوع به صناج شود. || بسیار چنگ نواز و در این حال تا، مبالغت را بود. رجوع به صنج شود. || شب روشن. (منتهی الارب). || جانوری است مهیب که در تبت بود. (اقرب الموارد). قزوینی گفته: حیوانی بزرگتر از آن بر روی زمین نیست و برای خود خانه می سازد بقدر یک فرسخ و هر حیوانی را که نظر بر آن افتد، درساعت می میرد و استخوان آن مدت طولانی می ماند. (فهرست مخزن الادویة).
کلمات همقافیه با «صناجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر