معنی صقیع
11 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) پشک که شبهای تیرماه افتد بر زمین مانند برف. (منتهی الارب). نم بود سپید که بامدادان بر دیوارها و سبزی نشیند. پشک. (فرهنگ اسدی نخجوانی). شب نم. ژاله. بژم. بشم. || نوعی از زنبور. (منتهی الارب). || (مص) بانگ کردن خروس. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صقیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر