معنی واژه صف کشیدن
4 بازدید
[ صَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) رده بستن. بصف ایستادن سپاه و نمازگزاران و جز آن : سپاه از دو رویه کشیدند صف همه نیزه و تیغ و زوبین به کف.فردوسی. دو لشکر برابر کشیدند صف همه جانها برنهاده به کف.فردوسی. طرفداران که صف در صف کشیدند ز هیبت پشت پای خویش دیدند.نظامی. همه در زیر تخت پایهٔ شاه صف کشیدند چون ستاره و ماه.نظامی. مهتران آمدند از پس و پیش صف کشیدند بر مراتب خویش.نظامی. رجوع به صف و صف بستن شود.