معنی صف نعال

معنی واژه صف نعال

6 بازدید
[ صَ فْ فِ نِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) صف آخرین که بجانب بیرون باشد که اهل مجلس متصل آن نعلین از پا گذارند. (غیاث اللغات). پای ماچان. کفش کن. انتهای مجلس. نزدیک کفش کن. مقابل صدر: وز گاه بیفتد بسوی چاه فرودین وز صدر برانند سوی صف نعالش. ناصرخسرو. چون حاضر کردند و در صف نعال بداشت شاه گفت... (سندبادنامه چ احمد آتش ص ۳۲۲). پس برفت و درآمد و بصف نعال بنشست گفتند این نه جای تست. (تذکرةالاولیاء). بدر میجویم از آنم چون هلال صدر می جویم در این صف نعال.مولوی. نیست دستی که کشد دست مرا یارانه وز چنین صف نعالم سوی پیشانه برد. مولوی. بود که صدرنشینان بارگاه قبول نظر کنند به بیچارگان صف نعال.سعدی. به آستانه نشینان بچشم کم منگر که ره بصدر ز صف نعال می آید. مطیعای اصفهانی (از آنندراج). رجوع به صف النعال شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید