معنی صفیق
6 بازدید
[ صَ ] (ع ص) ثوبٌ صفیق؛ جامهٔ سخت باف. (منتهی الارب). جامهٔ سفت بافته و تنک نبافته باشد. (غیاث اللغات). جامهٔ تنک بافته. (مهذب الاسماء). هنگفت بافته. برشته بافته. ریزبافت. || وجه صفیق؛ روی شوخ و بی باک. (منتهی الارب). روئی سخت پوست. (مهذب الاسماء). روی سخت که حیا نداشته باشد. (غیاث اللغات). بی شرم. بیحیا. وقیح.
کلمات همقافیه با «صفیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر