معنی صفیف
7 بازدید
[ صَ ] (ع ص، اِ) گوشت به سیخ درکشیده جهت بریانی. (منتهی الارب). ما صف من اللحم علی الجمر لیشوی. (بحر الجواهر). گوشت نمک سوده. (مهذب الاسماء). گوشت که بر ریگ تافته بریان کنند. || چیزی که در آفتاب گذارند تا خشک شود یا بر خدرک آتش نهند تا کباب گردد. (منتهی الارب). ما صف فی الشمس لیجف. (اقرب الموارد). || (اِمص) آرام و سکون بال پرندگان بهنگام پریدن.
کلمات همقافیه با «صفیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر