معنی صفیة

معنی صفیة

8 بازدید
[ صَ فی یَ ] (ع ص، اِ) تأنیث صفی. ج، صفیات. رجوع به صفی شود. || خرمابن بسیار بار. || ناقهٔ بسیار شیر. || گزیده از غنیمت. ج، صفایا. (منتهی الارب). || آنچه برگزیند رئیس لشکر از غنیمت پیش از آنکه قسمت کنند از برای خود. ج، صفایا. (مهذب الاسماء).
[ صُ فَ یْ یَ ] (ع اِ) اول ایام سرما. (منتهی الارب).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) وی یکی از مشاهیر محدثات و دختر یاقوت بن عبداللََّه الحبشی و از شیوخ امام سیوطی بشمار میرود. به سال ۸۰۴ هـ . ق. تولد یافت. (قاموس الاعلام ترکی).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر ابی العاص بن امیةبن عبدشمس و مادر ام حبیبه زوجهٔ رسول خدا (ص) است. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۴۲۷).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر ابی عبیدهٔ ثقفی خواهر مختار، از صحابیات است و با عبداللََّه بن عمر ازدواج کرد و محضر پیغمبر را درک نموده ولی بروایت حدیث از وی نایل نگشت. (قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۳۷ شود. در عیون الاخبار آمده: عبداللََّه بن عمر صداق صفیه را ده هزار درهم قرار داد. (عیون الاخبار ج ۴ ص ۷۱).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر بجیر هذلی، یکی از صحابیات است و حدیثی دربارهٔ آب زمزم روایت کرده است. (قاموس الاعلام ترکی).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر بشامه. وی یکی از صحابیات و خواهر اعوربن بشامه است. پیغمبر(ص) می خواست وی را بزنی بگیرد. (قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به امتاع الاسماع ص ۴۳۹ شود.
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر حُیَّی بن اخطب و یکی از ازواج مطهرهٔ حضرت نبوی است. اصلاً از بنی اسرائیل و اسرای خیبر و زوجهٔ کنانةبن الحقیق بود و در فتح خیبر حضرت پیغمبر او را گرفته و آزاد کرد و بزمرهٔ ازواج درآورد. (قاموس الاعلام ترکی). مؤلف حبیب السیر آرد: وی از یهود بنی النضیر از سبط هارون است و مادر او ضرة نام داشت. دختر شموال و صفیه در آغاز زن سلام بن مشکم بود و بین ایشان جدائی افتاد و کنانةبن الربیع بن ابی الحقیق وی را بخواست و کنانة در غزوهٔ خیبر بقتل رسید و صفیه اسیر شد و پیغمبر(ص) او را آزاد فرمود و بعقد خود درآورد و صداق او را عتق قرار داد و در این هنگام صفیه هفده ساله بود. صاحب تاریخ گزیده وفات او را به سال ۳۶ نویسد و گویند به سال ۵۰ و یا ۵۲ درگذشت و بگورستان بقیع مدفون است. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۴۲۸). زرکلی در الاعلام (ص ۴۳۳) وفات او را به سال ۵۲ نوشته است.
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر خطاب، یکی از صحابیات و خواهر عمر است و با قدامةبن فطمونه ازدواج کرد. (قاموس الاعلام ترکی).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر شرف الدین احمدبن احمدالمقدسی و زوجهٔ شیخ بهاءالدین ابن الغر و از مشاهیر محدثات است، مدت مدیدی در موطن خویش قدس علم حدیث را تدریس میکرد و به سال ۷۴۰ در کهولت درگذشت. (قاموس الاعلام ترکی).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر شیبة، یکی از صحابیات و راویهٔ احادیث است. (قاموس الاعلام ترکی).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر شیخ جمال الدین خلوتی است، زنی زاهدهٔ عابده بود. پدر او در اثنای حج درگذشت و بموجب وصیت او صفیه بعقد ازدواج شیخ سنبل سنان درآمد. (قاموس الاعلام ترکی).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر عبدالمطلب بن هاشم القرشیة الهاشمیه یکی از صحابیات و عمهٔ حضرت رسالت پناه و والدهٔ زبیربن عوام بوده. از عمه های پیغمبر(ص) یگانه خاتونی است که اسلام را پذیرفته، در جاهلیت با حارث بن حرب برادر ابوسفیان ازدواج کرده بود، بعد از وفات وی عوام خویلد با او ازدواج کرد و از این ازدواج زبیر و عبدالکعبه بوجود آمد، در سال بیستم هجری در سن ۷۳سالگی درگذشت و نیز خواهر بطنی حضرت حمزه است. (قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۸۹، ۴۳۱، ۵۳۲ و ۵۳۳ شود. او را قصیده ای است در رثاء پیغمبر. رجوع به تاریخ گزیده چ عکسی ص ۱۵۴ شود.
[ صَ فی یَ ] (اِخ) وی از مشاهیر محدثات است و به «ست الشام» شهرت یافت. دختر امام مجدالدین احمدبن محمد ازدی است. وی به سال ۶۴۷ متولد شد و عمر خود را بتدریس حدیث و زهد و تقوی گذرانده و به سال ۷۰۴ هـ . ق. عازم حج گردید و در مدینهٔ منوره درگذشت. (قاموس الاعلام ترکی).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) دختر معاویةبن ابی سفیان است. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۲۵).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) باهلیه. وی یکی از زنان شاعر است. در عیون الاخبار نام او آمده و قطعه ای را که در رثاء خواهر خویش سروده در آنجا ثبت است. (عیون الاخبار ج ۳ ص ۶۶).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) خاتون، دختر الملک العادل ابی بکربن ایوب صاحب حلب است. وی امیره ای عاقل و صاحب حزم بود مدت شش سال در حلب پادشاهی کرد. ولادت او به سال ۵۸۱ هـ . ق. و وفات وی به سال ۶۴۰ هـ . ق. به حلب بود. (الاعلام زرکلی ص ۴۳۳ و ۴۳۴).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) زاهده. زنی مشهور به زهد و صلاح و در عهد سلطان ابوسعید از ملوک ایلخانیان در ایران میزیست، قونقرات خاتون همشیرهٔ پادشاه مذکور با وی روابط صمیمانه داشت و بزیارت او میرفت. (قاموس الاعلام ترکی).
[ صَ فی یَ ] (اِخ) عمهٔ پیغمبر. رجوع به صفیه دختر عبدالمطلب شود.
[ صَ فی یَ ] (اِخ) قرشیه. رجوع به صفیه دختر عبدالمطلب... شود.

کلمات هم‌قافیه با «صفیة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید