معنی صفی‌آباد

معنی صفی‌آباد

8 بازدید
[ صَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان مزدقاقچای بخش نوبران شهرستان ساوه. در ۲۷هزارگزی جنوب خاوری نوبران ۲۵هزارگزی راه عمومی. کوهستانی. سردسیر. سکنه ۴۶۴ تن. آب آن از قنات و رودخانهٔ مزدقان. محصولات آنجا غلات، حبوبات، بادام، انگور، میوه جات، پنبه. صنایع دستی قالیچه و جاجیم بافی و شغل اهالی زراعت و گله داری است. از راه شوسه ماشین میتوان برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ صَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش جعفرآباد شهرستان ساوه. سکنهٔ آن ۲۰ تن. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ صَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان. در ۲۲هزارگزی جنوب خاوری مینودشت و ۲هزارگزی دوزین. کوهستانی. معتدل مالاریائی. سکنه ۱۸۰ تن. آب آن از چشمه سار. محصولات آنجا غلات، ارزن، لبنیات، ابریشم. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان بافتن پارچه های ابریشمی و شال است. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ صَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خالصه بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. در ۳۵هزارگزی شمال باختری کرمانشاه و در انتهای کوه خورین. دامنه. سردسیر. دارای ۱۲۸ تن سکنه. آب آن از چاه و رازآور. محصول آنجا غلات، حبوبات دیمی، مختصر میوه جات، لبنیات. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد و در فصل خشکی اتومبیل میتوان برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ صَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جوانرود بخش پاوه شهرستان سنندج. در ۴۷هزارگزی جنوب خاور پاوه و ۵هزارگزی جنوب باختر راه اتومبیل رو کرمانشاه به پاوه. کوهستانی. سردسیر. دارای ۱۷۷ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، توتون، لبنیات. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ صَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان زنگی آباد بخش مرکزی شهرستان کرمان. در ۴۰هزارگزی شمال باختری کرمان و ۵هزارگزی شمال راه فرعی زرند به کرمان. دارای ۱۶ تن سکنه. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ صَ ] (اِخ) نام یکی از بخش های تابعهٔ شهرستان سبزوار است که در شمال خاوری آن شهرستان واقع و حدود آن بدین شرح زیر است: از طرف شمال به کوه شاه جهان از جنوب به کوه طبس و اندقان از خاور به دهستان سلطان آباد و بخش سرولایت از شهرستان نیشابور از باختر به بخش اسفراین. موقعیت طبیعی سه دهستان بنام بام، طبس، صفی آباد در کوههای شاه جهان و کوه اندقان و طبس و کوههای صفی آباد واقع است. هوای آنها سردسیر است، آب مزروعی آنان اغلب از رودخانه و چشمه سار تأمین می شود و دهستان حکم که در جلگهٔ جوین واقع است، هوای آن معتدل است. آب آن از قنوات می باشد. ساکنین دو دهستان صفی آباد از دهنهٔ شور تا کوه شاه جهان از طوایف توپکانلو میباشند. ارتفاعات: رشتهٔ ارتفاعات شاه جهان که از شمال دهستان بام از باختر بطرف خاور امتداد یافته در شمال بخش سرولایت بکوه نیشابور اتصال پیدا میکند این رشته دارای دره های عمیق و گدارهای متعدد است که راه آنها صعب العبور بوده به این جهت محل مناسبی برای دزدان و سارقین است. رشتهٔ دوم بنام کوه خرو در جنوب باختری دهستان بام از باختر بطرف خاور امتداد یافته کلیهٔ قراء دهستان صفی آباد در مجاور این کوه میباشد. رشتهٔ سوم کوه طبس در شمال سبزوار از گدار نوده تا کوه الر امتداد دارد. رودخانه: دو رشته رودخانه بنام رود بام و صفی آباد که هر دوی آنها از کوههای باختری نیشابور سرچشمه گرفته و رود بام از شمال کوه خوراب و رود صفی آباد از شمال باختری صفی آباد از کلاتهٔ آقازاده عبور در ۳۰ کیلومتری بند مهار با رود بام تلاقی پس از طی ۱۰ کیلومتر در خاک جاجرم به رود جاجرم ملحق و از پشت کوه هرده گذشته در انتهای آن به شورکال متصل میشود. راه شوسه ای از سبزوار به جغتای و راه فرعی از حجت آباد تا بام اتصال دارد که کامیون ها از آن رفت و آمد مینمایند و راه دیگری از جنوب صفی آباد تا میان آباد مرکز بخش اسفراین احداث شده فقط در مواقع غیر بارانی کامیون ها از آن استفاده مینمایند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ صَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهٔ باختری شهرستان رفسنجان. در ۱۴هزارگزی شمال باختری رفسنجان و ۷هزارگزی شمال شوسهٔ رفسنجان به یزد. دارای ۴۸ تن سکنه. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان بم. ۲هزارگزی باختر بم، کنار شوسهٔ بم به کرمان. جلگه. سردسیر. دارای ۱۴۲ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، خرما، پنبه. شغل اهالی زراعت. راه فرعی دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان شاندیز بخش طرقبه شهرستان مشهد. در ۱۰۰۰۰ گزی شمال خاوری طرقبه سر راه اتومبیل رو طرقبه به شاندیز. جلگه. معتدل. سکنه آن ۳۱۱ تن. فارسی زبان. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، بنشن، تریاک. شغل اهالی زراعت و مالداری و صنایع دستی ایشان قالیچه بافی است. راه اتومبیل رو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان چناران بخش حومهٔ شهرستان مشهد. در ۶۶۰۰۰ گزی شمال باختری مشهد و ۵۰۰۰گزی شمال راه شوسهٔ مشهد به قوچان. جلگه. معتدل. سکنه آن ۳۵۴ تن.آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، تریاک، چغندر، نخود. شغل اهالی زراعت، مالداری و صنایع دستی ایشان قالیچه بافی است. راه اتومبیل رو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد. در ۱۵۰۰۰گزی جنوب خاوری اسفراین. جلگه. معتدل. سکنه آن ۳۳ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، بنشن، پنبه. شغل اهالی زراعت و مالداری. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ صَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز بخش صفی آباد شهرستان سبزوار. در ۴۵۰۰۰گزی شمال سبزوار، سر راه اتومبیل رو بام و میان آباد. کوهستانی. معتدل. سکنه آن ۱۶۳۶ تن. آب آن از رودخانه و قنات. محصولات آنجا غلات، بنشن، خشکبار، میوه جات. شغل اهالی زراعت، کسب و تجارت، مالداری و صنایع دستی آن قالی و قالیچه و کرباس بافی است. راه اتومبیل رو دارد. از ادارات دولتی بخشداری، پست، دبستان، دفتر ازدواج و طلاق دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ صَ ] (اِخ) نام دهستان مرکزی بخش صفی آباد شهرستان سبزوار است که از ۱۰ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده مجموع نفوس آن ۵۲۰۱ تن. ساکنین از طوایف توپکانلو میباشند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومهٔ شهرستان نیشابور. در ۱۲۰۰۰ گزی جنوب نیشابور. در جلگه و قسمتی از آن در شوره زار واقع است. گرمسیر. سکنه آن ۷۹ تن. آب آن از قنات. محصولات آنجا غلات. شغل اهالی زراعت. راه ارابه رو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ صَ ] (اِخ) ده مخروبه ای است از بخش حومهٔ شهرستان نائین. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان برزاوند شهرستان اردستان. در ۵۵هزارگزی شمال شوسهٔ کوهپایه به اصفهان. کوهستانی. معتدل. دارای ۱۱۰ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، کتیرا. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ صَ ] (اِخ) دهی از بخش ابرقو شهرستان یزد. در ۲۵هزارگزی جنوب باختری ابرقو و ۲۵۰۰گزی جنوب راه صدیق آباد به ابرقو. جلگه. معتدل. مالاریائی. دارای ۲۲۳ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، پنبه، تره بار. شغل اهالی زراعت. صنایع دستی زنان قالی بافی است. راه فرعی دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).

کلمات هم‌قافیه با «صفی‌آباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید