معنی صفو
7 بازدید
[ صَ فْ وْ ] (ع مص) صافی و بی ابر گردیدن هوا. (منتهی الارب). صافی شدن. (مصادر زوزنی). || بسیارشیر گردیدن ناقه. (منتهی الارب). || گرفتن خلاصهٔ دیگ را. (منتهی الارب). || (اِمص) روشنی. (منتهی الارب). نابی. ویژگی. بی آمیغی. خلاف کدر. || (ص، اِ) خالص و برگزیدهٔ از هر چیزی. (منتهی الارب). چیزی برگزیده. (دهار).
کلمات همقافیه با «صفو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فو» برای سرودن شعر