معنی صفراغون
6 بازدید
[ صَ ] (معرب، اِ) به لغت یونانی نام مرغی است بمقدار گنجشک و آن را به عربی عصفورالشوک خوانند و بعضی گویند نوعی از مرغ صیاد است. (برهان قاطع). مننسکی به سند فرهنگ شعوری میگوید: صفراغون طائری است زردرنگ مایل به سیاهی که اکثر در جالیزها می باشد و آن را صفراگون بگاف فارسی نیز گویند و بسند نعمت اللََّه می نویسد که پرنده ای است که آن را به عربی سلوی و به هندی بتیر خوانند. (برهان حاشیهٔ چ کلکته). نام پرنده ای است سخت خرد لیکن بزرگتر از عصفور ملکی و از جنس صعوه است و آن نیکوتر و سودمندتر از هر چیز بود خرد ساختن سنگ کلیه را، و آن را نیم پخته خورند بهتر بود و پخته با شراب صاف یا با آب عسل خورند. (بحر الجواهر). خواجه ابوعلی رحمة اللََّه علیه گوید: مرغکی است، او را بلغت فرنگ صفراغون گویند. آن را خشک کنند و بکوبند و اندکی بدهند سنگ را که در گرده و مثانه و دیگر اندامها بود برون آورد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اسم فرنگی مرغی است قریب به گنجشک و به فارسی دمسیجه نامند. دایم دنباله را حرکت می دهد، گوشت خام و قدید و محرق او با ماءالعسل جهت سنگ مثانه و عسر بول بسیار نافع است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). دزی این کلمه را با نسرالبحر، عقاب البحر (استخوان خوار) تطبیق کرده و گوید این کلمه از حالت مفعولٌ به کلمهٔ لاتینی اُسفیراگوس گرفته شده. (دزی ج ۱ ص ۸۳۶). طروغلودیس . عصفور السیاح.
کلمات همقافیه با «صفراغون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر