معنی صفرازده
5 بازدید
[ صَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) که صفرا بر او غالب شده باشد. زردشدهٔ از غلبهٔ صفرا. زردشده. زردفام : می چون شفق صفرازده مستان چو شب سودازده وآتش در این خضرا زده دستی که حمرا داشته. خاقانی. سودازده با قمر نسازد صفرازده را شکر نسازد.نظامی. بخوبی او کی رسد آفتاب یکی یاوه گرد است و صفرازده. میرحسن دهلوی (از آنندراج). رجوع به صفرا شود.
کلمات همقافیه با «صفرازده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر