معنی صعلوک

معنی صعلوک

8 بازدید
[ صُ ] (ع ص، اِ) درویش. ج، صعالیک. (منتهی الارب). فقیر و درویش. (غیاث اللغات). درویش. (مهذب الاسماء): ولا لی اَخ یحکم بین الغنی و الصعلوک. (سندبادنامهٔ عربی). و اشترک فیها الغنی و الصعلوک. (رحلهٔ ابن جبیر). || دزد. (مهذب الاسماء). صعالیک العرب، ذؤبانها. (منتهی الارب): در آن رباط صعلوکی متوطن بود چون آن عدت و اهبت و مال و منال بدید طمع بربست... (سندبادنامه ص ۲۱۸). || جوانمرد عیار. شجاع. جنگاور: نشود مرد پردل و صعلوک پیش مامان و بادریسه و دوک.سنائی. از جملهٔ شاگردان احمد خربنده که صعلوک و عیار خراسان بوده است. (تاریخ سلاجقهٔ کرمان).
[ صُ ] (اِخ) (دز...) قلعه ای است بر جانب شمال اسفراین. (نزهة القلوب ص ۱۴۹، ۳۹۰).
[ صُ ] (اِخ) وی از جانب احمدبن اسماعیل والی طبرستان بود، چون حسین بن علی الاطروش خروج کرد صعلوک بگریخت و خبر خروج او به احمد داد. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۵۶). مؤلف زین الاخبار این مرد را ابوالعباس صعلوک ثبت کرده است. (ص ۱۷ همان کتاب). و رجوع به احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ص ۳۷۹ شود.
[ صُ ] (اِخ) ابوجعفر. چون احمدبن اسماعیل به سال ۲۹ به ری شد و آن ناحیت صافی کرد وی را به ری خلیفت خویش کرد و خود به هرات شد. (احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ص ۳۷۷).
[ صُ ] (اِخ) امیری از امرای گیلان بود که بهنگام فرار سلطان محمد از مغول وی را استقبال کرد و سلطان هفت روز نزد او اقامت داشت. (جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۱۱۵).
[ صُ ] (اِخ) محمدبن علی. مؤلف حبیب السیر آرد: نصربن احمدبن اسماعیل سامانی وی را بجای سیمجور دواتی والی ری ساخت و او همچنان ببود تا به سال ۳۱۰ بیمار شد سپس متوجه خراسان گشت و بدامغان درگذشت. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۵۸).
[ صُ ] (اِخ) ملک بهاءالدین. وی یکی از ملوک خراسان است که ایلی مغول پذیرفته بود و جنتمور او را بخدمت اگتای قاآن فرستاد. (تاریخ مغول ص ۱۶۶). و رجوع به جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۲۲۲ شود.

کلمات هم‌قافیه با «صعلوک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید