معنی صعقة
7 بازدید
[ صَ قَ ] (ع مص) بیهوش گردیدن. (منتهی الارب). بیهوش شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مقدمهٔ لغت میر سید شریف). || (اِمص) بیهوشی. (غیاث اللغات) (منتهی الارب): باز از آن صعقه چو با خود آمدم طور برجا بد نه افزون و نه کم. مولوی (مثنوی). || (اِ) آتش که از آسمان افتد. (منتهی الارب): گر جهان فتنه گیرد از چپ و راست و آتش صعقه پیش و پس باشد.سعدی. || دم صور. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صعقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر