معنی صعر
7 بازدید
[ صَ عَ ] (ع مص) کژ کردن رخسار از کبر. || کوچک شدن سر. || خوردن صعاریر را که صمغی است. (منتهی الارب). || (اِمص) کجی روی یا کجی یکی از دو جانب روی یا بیمارئی است در شتر که بدان جهت گردن را پیچ دهد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «صعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر