معنی صرف کردن
5 بازدید
[ صَ کَ دَ ] (مص مرکب) بکار بردن. هزینه کردن. خرج کردن. مصرف کردن. نفقه کردن : و یک دینار از آن اثارات بخزانهٔ خویش نگذاشت و بهیچ سپاهی نداد الا که همه در خیرات صرف کرد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۹۱). نداشت چشم بصیرت که گرد کرد و نخورد ببرد گوی سعادت که صرف کرد و بداد. سعدی. به اعتماد بقا نقد عمر صرف مکن که عن قریب تو بی زر شوی و او بی زار. سعدی. عنان بدست فرومایگان مده زنهار که در مصالح خود صرف می کنند ترا. صائب. || طی کردن. سپری کردن. گذراندن : در این کردند ماهی عمر خود صرف وزین حرفت نیفکندند یک حرف.نظامی. شب سه ساعت به امر حق کن صرف سه حساب و کتاب و دفتر و حرف. اوحدی. شب و روز خاقان در آن کرد صرف که شه را دهد پایمردی شگرف.نظامی. خری را ابلهی تعلیم می داد بر او بر صرف کرده عمر دائم.سعدی. عمری دگر بباید بعد از فراق ما را کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری. سعدی. زندگانی صرف کردن در طلب حیفی نباشد گر دری خواهی گشودن سهل باشد انتظاری. سعدی. تا بدین ساعت که رفت از من نیامد هیچ کار راستی خواهی ببازی صرف کردم روزگار. سعدی. || عزل کردن. از کار بر کنار کردن : اندر خواستند تا حفص بن عمر را صرف کرد که او عاجز بود. (تاریخ سیستان چ بهار ص ۱۵۸). بسیستان آمد و دیرگاه نبود که فضل او را صرف کرد. (تاریخ سیستان ص ۱۵۴). || فعلی یا اسمی را بصیغه های مختلف درآوردن تا از آن معانی متفاوت بدست آید. رجوع به صرف و تصریف شود.
کلمات همقافیه با «صرف کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر